از چی میشه نوشت؟
می گن خودکرده رو تدبیر نیست این درست اما وقتی عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد....
نمی دونم
وحشت زده ام دلسردم تنهام و از همه چیز متنفر
در عین حال دوست دارم و تحمل می کنم
تا کی؟ خدا می دونه
اما این رو مطمئنم که یه روزی زنجیرمو پاره می کنم...
نمی گم یه روز خوب فقط یه روز خاص روز محبوب من دلیلشو نمی دونم اما همیشه توی این روز حس بهتری دارم
بیشتر می زنم تو خط خل بازی
دیروز داشتم فکر می کردم خدا چقدر عاقله! وقتی به دور وبرت نگاه می کنی می بینی عاقل و سفیه دین دار و بی دین عادل و ظالم همه و همه خواست خودشون و اعمالشون میندازن گردن خدا
اگه ادما دستشون به خدا می رسید فکر می کنید تا حالا زنده گذاشته بودنش؟
با این زبون بازی و کار با کلمات خدا رو هم .... استغفرالله!!!
خدایا شکرت
به داده ات شکر به نداده ات هم شکر!
اما می خوام ا زنو شروع کنم
با تصمیم های جدید که گرفته ام
و حرفهای تازه
یا علی...
از اونی که دلمو شکسته ... از اونی که می دونه چقدر دلتنگشم ... می دونه و نمی خواد بدونه
نه خواب نه کتاب هیچ چیز آرومم نمی کنه
خوابم پر از کابوسه و بیداریم نیز
دلتنگم... دلتنگ دلتنگ دلتنگ
دل که رنجید از کسی ، خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
این روزها دنیا بیرنگ بیرنگه! مصاحبت با آدم ها بدجوری منو خسته می کنه! هیچ چیز رو به اندازه یه تنهایی و یه کتاب که خلاء منو پر کنه نمی خوام!
خدایا! پس کی؟؟!!!
زمزمه می کنم کسی نمی فهمه
اشک می ریزم کسی نمی بینه
خدایا تو بگو چیکار کنم
خدایا! توی این آشفته بازار من اینهمه تنهایی رو کجا ببرم؟
آدمی زاده به که در همه کار تکیه بر لطف کردگار کند
تا ببیند که لطف و فضل خدای با چنین بنده ای چکار کند
دولت ار داد ، بی حساب دهد بخشش ار کرد بیشمار کند
آنکه در ظلمت رحم بر آب نقش مه طلعتان نگار کند
و آنکه صبح سپید روشن را چون شب زلف یار تار کند
به خدا هر که با خدا باشد می تواند هزار کار کند
پنجه در پنجه سپهر زند حلقه بر گوش روزگار کند
باز اگر روزگار سرکش بود به دو گوشش دو گوشوار کند
مرد با تکیه بر خدای بزرگ چرخ گردنده را مهار کند
بی سلاح و رسن به روز مصاف شیر درنده را شکار کند
دین به دنیا مده که می بازد به خدا هر که این قمار کند
مرد خود رای خودسر خودبین که به خود خواهی افتخار کند
در کمند حوادثی افتد که نداند کجا فرار کند
تکیه کن بر خدا که عزت او آدمی را بزرگوار کند
راه شیطان مرو که ذلت آن آدمی را ذلیل و خوار کند
ای ریاضی خدا کند همه کس اصل توحید را شعار کند
امشب به خیلی چیزا فکر کردم حرفهای زیادی برای گفتن دارم حرفهایی که شاید هیچ وقت گوشی برای شنیدنشون وجود نداشته باشه حرفهایی که شاید مگو باشند برای همیشه
باز هم پناه می برم به حافظ و چه پناهگاه امنیه دیوان حافظ:
دردم از یارست و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند ان خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم
داستان در پرده می گویم ولی گفته خواهد شد به دستان نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم.....