آدمی زاده به که در همه کار تکیه بر لطف کردگار کند
تا ببیند که لطف و فضل خدای با چنین بنده ای چکار کند
دولت ار داد ، بی حساب دهد بخشش ار کرد بیشمار کند
آنکه در ظلمت رحم بر آب نقش مه طلعتان نگار کند
و آنکه صبح سپید روشن را چون شب زلف یار تار کند
به خدا هر که با خدا باشد می تواند هزار کار کند
پنجه در پنجه سپهر زند حلقه بر گوش روزگار کند
باز اگر روزگار سرکش بود به دو گوشش دو گوشوار کند
مرد با تکیه بر خدای بزرگ چرخ گردنده را مهار کند
بی سلاح و رسن به روز مصاف شیر درنده را شکار کند
دین به دنیا مده که می بازد به خدا هر که این قمار کند
مرد خود رای خودسر خودبین که به خود خواهی افتخار کند
در کمند حوادثی افتد که نداند کجا فرار کند
تکیه کن بر خدا که عزت او آدمی را بزرگوار کند
راه شیطان مرو که ذلت آن آدمی را ذلیل و خوار کند
ای ریاضی خدا کند همه کس اصل توحید را شعار کند
امشب به خیلی چیزا فکر کردم حرفهای زیادی برای گفتن دارم حرفهایی که شاید هیچ وقت گوشی برای شنیدنشون وجود نداشته باشه حرفهایی که شاید مگو باشند برای همیشه
باز هم پناه می برم به حافظ و چه پناهگاه امنیه دیوان حافظ:
دردم از یارست و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند ان خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم
داستان در پرده می گویم ولی گفته خواهد شد به دستان نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم.....
هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است.پنجره، فکر، هوا، عشق ،زمين مال من است چه اهميت دارد گاه اگر می رويند قارچهای غربت
....
هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟
چقدر خوبه انسان اونقدر عاشق باشه که هرجا نظر می کنه جز خدا نبینه!
خدایا کمکم کن انسان بمونم کمکم کن رویاهامو تو گیر و دار این دنیای شلوغ فراموش نکنم خدایا کمکم کن تا برکت و آرامش در تمام زندگیم جریان داشته باشه.
یک دنیا دلتنگتم! تنهام نذار! میدونی که بی تو هیچی برام معنا نداره پس تنهام نذار
مامان جونم! دوستت دارم !
کمکم کن تا با تمام وجودم به تو ایمان داشته باشم کمکم کن تا ایمانم به یقین تبدیل بشه اعتماد و آرامشی را که با فضلت به من بخشیدی از من نگیر
خدایا کمکم کن
تو را دارم و چقدر خوب است که تو در انحصار هیچ کس نیستی
تمام خواستنم را در تو خلاصه می کنم تو را می پرستم و به تو تکیه می کنم
این روزها پی برده ام که چقدر بدبینم! نمی دانم کی این راه را طی کرده ام اما به خودم که نگاه می کنم می بینم انقدر تار بدبینی به دور خودم پیچیده ام که توان هیچ حرکتی ندارم
از دوست داشتن می ترسم از دوست داشته شدن هم
دنیای خدا زیبایی های زیادی داره خیلی هاشو به سادگی میشه دید و لمس کرد و در آرزوی داشتنشون حسرت خورد! اما زیبایی های دیگری هم هستند که تا از آنچه که به نگاه نخست زیبا میاد نگذری نمی بینیشون. مثل زیبایی برگهای خشکیده!
حق بی مبالغه با زیبایی ست
زیبایی به ثبت رسیده
در دفتر تغزل من - بانو
من شاعری بدون تخلص هستم
با این یقین که شعر
باید در انحصار نباشد
اما دیشب که اخرین غزلم را می خواندم
در یافتم
موشح زیبایی شماست.»
وقتی برای اولین بار این شعر بهمنی رو خوندم به نظرم درست اومد همیشه حق با زیبائیست بی مبالغه!
بعدا کم کم مطمئن شدم و حالا ایمان دارم که همینه!
البته نباید ذره ای شک کرد که این عادلانه نیست چون کاملا هم عادلانه است به اندازه ی « دارندگی و برازندگی» عادلانه است! نیست؟!
خود شما حق رو بیشتر به زیباتر نمی دین؟!
نمی گم زیبایی خوشبختی میاره اما مطمئنا اعتبار میاره نه؟!