تعریف زندگی من توی هیچ کتابی نوشته نشده هیچ شاعری در هیچ بیتی اونو توصیف نکرده اصلا زندگی من در حد یک جمله نیست چه برسه به اینکه قافیه و وزن هم داشته باشه!(چه خیالاتی) من خودم کلمه ای رو پیدا کردم که معنی تمام زندگی منه فقط یک کلمه: وحشت! این همه ی اون چیزیه که من در زندگیم شناختم و باهاش درگیر بودم فقط وحشت!
یادش به خیر اون وقتا که بچه بودم وقتی به اصرار مامان بابا ظهرا می خوابیدم به محض این که اون خواب می رفتن پا می شدم می رفتم سراغ کتاب یکیش همین مجموعه ۸ کتاب آذریزدی بود چه لذتی داشت خوندنش
خدا رحمتش کنه!
فکر نمی کردم اینقدر ضعیف باشم فکر می کردم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم فکر می کردم پوستم کلفت شده اما دیدم هنوز هم ترسوم ترسوتر از قبل فقط دیواری دور خودم کشیدم و دارم از داخل فرو می ریزم
می ترسم می ترسم نتونم از عهده ی عهدم بربیام می ترسم تو نخوای عهدمو به انجام برسونم می ترسم شرمنده ی خودم و تو بمونم
کاش می دونستم توی بازی هستم یا نه!
دیروز یکشنبه بود تو معنی یکشنبه رو می دونی و من تصمیم گرفتم این یکشنبه یکشنبه ی آغاز باشه انگار پیش از این نه روزی بوده نه هفته ای و نه حتی یکشنبه ای حتی اون یکشنبه!
این اواخر یکشنبه ها رنگ باخته بود انگار که اصلا هفته یکشنبه نداشت و من م خوام هفته ای بسازم پر از یکشنبه یکشنبه های طلایی یکشنبه هایی پر از بوی بارون و هوای ابری یکشنبه هایی که مرورشون شب ها وقت خواب سرگرمم کنه
کمکم می کنی هفته ای با هفت یکشنبه بسازم؟