تبليغاتX
آن آشنا
مدتیه دارم تموم سعیمو می کنم تا زندگیمو تعریف کنم  شاید اینجوری بفهمم کیم و دارم چیکار می کنم و چیکار باید بکنم  از این که مدام دور خودم می چرخم و با هر حرفی به خودم شک می کنم خسته شدم

تعریف زندگی من توی هیچ کتابی نوشته نشده  هیچ شاعری در هیچ بیتی اونو توصیف نکرده اصلا زندگی من در حد یک جمله نیست چه برسه به اینکه قافیه و وزن هم داشته باشه!(چه خیالاتی) من خودم کلمه ای رو پیدا کردم که معنی تمام زندگی منه فقط یک کلمه: وحشت!  این همه ی اون چیزیه که من در زندگیم شناختم و باهاش درگیر بودم فقط وحشت!

نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 |
مهدی آذر یزدی هم درگذشت!
نویسنده خوب قصه های خوب برای بچه های خوب 

یادش به خیر اون وقتا که بچه بودم وقتی به اصرار مامان بابا ظهرا می خوابیدم به محض این که اون خواب می رفتن پا می شدم می رفتم سراغ کتاب   یکیش همین مجموعه ۸ کتاب آذریزدی بود   چه لذتی داشت خوندنش

خدا رحمتش کنه!

نوشته شده توسط ناهید در شنبه بیستم تیر 1388 |
 ؟
اتوبوس که سوار شدم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم   شاید هم نخواستم  زدم زیر گریه  هر کی می خواد ببینه به درک!

فکر نمی کردم اینقدر ضعیف باشم   فکر می کردم دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم  فکر می کردم پوستم کلفت شده  اما دیدم هنوز هم ترسوم ترسوتر از قبل  فقط دیواری دور خودم کشیدم و دارم از داخل فرو می ریزم

می ترسم  می ترسم نتونم از عهده ی عهدم بربیام  می ترسم تو نخوای عهدمو به انجام برسونم   می ترسم شرمنده ی خودم و تو بمونم

کاش می دونستم توی بازی هستم یا نه!

نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 |
بیا همه نوشته های قبلی رو پاره کنیم و دور بریزیم   دیگه نمی خوام این دفتر رو حتی برای عبرت نگه دارم  بیا از اول شروع کنیم  همه کارهای منو فراموش کن انگار که لوحم هنوز سفید سفیده   بذار از اول شروع کنم به نوشتن    « به نام خدا » رو من می نویسم   تو خط بطلان بکش رو همه ی نوشته های قبلی  نه  پاره شون کن  بریزشون دور انگار که اصلا نبوده اند

دیروز یکشنبه بود  تو معنی یکشنبه رو می دونی  و من تصمیم گرفتم این یکشنبه یکشنبه ی آغاز باشه  انگار پیش از این نه روزی بوده نه هفته ای و نه حتی یکشنبه ای    حتی اون یکشنبه!

این اواخر یکشنبه ها رنگ باخته بود انگار که اصلا هفته یکشنبه نداشت  و من م خوام هفته ای بسازم پر از یکشنبه    یکشنبه های طلایی    یکشنبه هایی پر از بوی بارون و هوای ابری   یکشنبه هایی که مرورشون شب ها وقت خواب سرگرمم کنه

کمکم می کنی هفته ای با هفت یکشنبه بسازم؟

نوشته شده توسط ناهید در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 |

داني که چه ها چه ها چه ها مي خواهم

وصل تو من بي سر و پا مي خواهم

فرياد و فغان و ناله ام داني چيست

يعني که تو را  تو را تو را مي خواهم

نوشته شده توسط ناهید در شنبه سیزدهم تیر 1388 |