تبليغاتX
آن آشنا - حرفهاي مگو!
نمي تونم بنويسم!

نمي دونم چه ام شده اما انگار قفلي به دستام زدند که نمي تونم بنويسم

از جنس همون قفلي که به گلوم زده بودند که نتونم بگم!

نوشته شده توسط ناهید در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 |