تبليغاتX
آن آشنا - چرا اینگونه؟
با من مهربون باش! می دونی که طاقت اینهمه رنج رو ندارم. چرا دوست داری ضجه هامو تماشا کنی؟ اشک های من چه سودی به حال تو داره؟ چرا بی گناه عذابم میدی؟

خسته ام! از دست تو خسته ام! از دست تو که باید مرهم دلم باشی اما نمک زخممی!

از این که من اینهمه صبورم کیف می کنی نه؟! من صبور نیستم مجبورم! کاری از من ساخته نیست! تو مجبورم کردی! تو!

ببخش! اما خیلی ازت دلگیرم!

نوشته شده توسط ناهید در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 |